شمع
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد
نه چون انسان كه بد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن بيگانه
ميريزد
شمع
چه غريب بود اين منطق ما..
چه ميخواست ز ما اين عقل ما..
نه با احساس هم درد بود..
نه به ياري گريه هايمان مي آمد..!
عقل و منطقي بود در جدالي طولاني..
با احساس و قلب ما...
سکوت مرگبار
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش و او هر روز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشكند دائم سكوت مرگبارم
قلب
مرا صد بار هم از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه حاصل از جفا کردن چه سود از عشق ورزیدن
مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

قلب شکسته
تنها موندن سخته
تو ماروتنهاگذاشتی
رفتی پی عشق دیگری
حالا من موندمو
تنهایی
من بدون تو انگونه ام

خاطره


خاطره بهترین و تنها یادگاریست که می ماند
پس خاطره ها رو زنده نگه داریم
چون فراموشیش کار هیچ کس نیست...

ببخشم کسانی را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند
ومرا در دوردست خودم تنها گذاردند
و من امروز به پایان خودم نزدیکم...
پروردگارا به من بیاموز در این فر صت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند
گریه
واسـه اینـــکه نمیـــشه دیــــگه بیــــام تــــولـــد ت
گریـــه کـــن جـــداییـــها مـا رو رهــــا نمیــکـنــن
آدمــــا انــــگار بــرای مــا دعــــا نـمــی کــنـــــن
گریــــه کـن حـالا حـالا بایـد از هم جـــدا باشیــــم
بشــینیـــــم منتـــظــر معـجـــزه ی خــدا بـاشـیــــم
گریـــه کــن منــم دارم مثـــل تــو گریــه میــکنــم
بــه خــــدای آسمـــونــامــــون گلایـــه مــی کنـــم
گریــــه کـن واســه شــبایی که بـــدونٍ هم بودیـــم
تـنـــهایـی بــــرای ســـنگینــی غصه کـــم بودیـــم
گریــه کن سبک میشـی روزای خوب یــادت میـاد
گــرچـه تــو تقــویمامـون نیستـن اون روزا زیـــاد
گریــه کــن برای قولـی کــه بــهــش عمــل نـــشد
واســه مشــکلاتـی که ، بودش و هسـت و حل نشد
گریـــه کـن بـرای رویـایی که قسمـــت نـمی شـــه
یه شبــــم ســـَر خدا واســــه ما خلــــوت نــمی شه
گریه کن بـرای خوابـــــا که فقط یه خواب بـــودن
واســــه آرزوهامون کــــه همشون حبـــــاب بودن
گریــه کن واسه خوشی هایـــــی که نازل نمی شن
واســه اون دیـوونــــه ها که دیگه عاقل نـــمی شن
گریه کن چون اون روزامون دیگه تکرار نمی شه
دلامــون به سادگــی حـاضر بــه اقــرار نــمی شه
گریــه کن بـــذار تمــــام عقــده هات شســته بشــه
حــق داره آدم یه وقـــــتا از خودش خستـــه بشـــه
گریـــه کن واسه همه واســه خودت ، بــــرای من
توی بـــارونـــــی تـــرین ثـانیــــه حرفاتــو بـــزن
گریه کن تا آینه شـــه بــاز اون چشــــای روشنـت
واســـه مونـــدن لازمه ، فــــدای گریــــه کردنــت


فاصله عمر
وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم
برايم نماز مي خوانند.زندگي چقدر کوتاه است فاصله ي
اذان تا نماز
عشق همیشه پا بر جاست...

فردا اگر ز ره نمی آمد من تا ابد کنار تو می ماندم.....
من تا ابد ترانه عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم....
کارون
ای کاروان آهسته رو کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گوئی که جانم می رود.
تقدیم به همه عاشقان دلشکسته

این هم مشخصات من...
نام : گمنام شهرت : آواره
شغل : عاشق نام پدر: پريشان
نام مادر: گريان نام خواهر : نگران
نام برادر: انتظار نام دوست : بی خيال
محله : از ديار فراموش شدگان درد : سکوت
غزل : آه دبيرستان : عاشقان
جرم : به دنيا آمدن محکوم : به زنده ماندن
پلاک : بيکران
نشانی :شهر صفا ، ميدان وفا ، بزرگراه محبٌت ، خيابان آشنايي ، چهارراه سرگردانی ، کوچه عشق ، پلاک بيکران ، منزل چشم انتظار
چت
راستی از چت حرف زدم اینم یه شعر باحال در مورد چت اگه نظر ندین دیگه اوج نامردیه..
شب چترهای عاشق
دوباره شب شد و من بيقرارم کانکت کن زود بيا در انتظارم
بيا من آمدم پاي مسنجر شدم مسحور آواي مسنجر
بيا هارد دلت را ما ببينيم گلي از كنج هوم پيجت بچينيم
بيا آيكون نماي بينشانم كه من جز آدرس ميل ات ندانم
بياامشب كمي آنلاين باشيم وياتاصبح تا سان شاين باشيم
بيا فرهاد بي تو باز غش كرد وحتي هارد ديسكم هم قفل كرد
بيا اي عشق دات كام عزيزم به پاي تو دبليوها بريزم
بيا اي حاصل سرچ جهاني بيا اجرا كن آن فايل نهاني
بيادردل تورا كم دارم امشب حدود 100گيگا غم دارم امشب!
دل
همه شب بر آستانت بنشينم به گدائي به خدا كه اين گدائي ندهم به پادشاهي

از شبنم عشق خاك آدم گل شد** شوري برخاست فتنه اي حاصل شد
سر رشته عشق بر رگ روح زدن **يك قطره از آن چكيد و نامش دل شد

مرا عجز و تو را بيداد دادند به هر كس هر چه بايد دادند
برهمن را وفا تعليم دادند صنم را بي وفايي ياد دادند
گران كردند گوش گل پس آنكه به بلبل فرصت فرياد دادند
زندگي جز قماري بيش نيست ***شادي و غم هر دو را خود ساختيم
گر به شادي بگذرد ما برده ايم*** گر شود طي دوره غم باختيم

به يادت داغ بر دل مي نشانم ز ديده خون به دامن مي فشانم
چون ني گر نالم از سوزه جدائي نيستان را به آتش مي كشانم

حالگیری یعنی ... نظر ندادن پس نظر بدین














